عباس اقبال آشتيانى

432

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

آمد و خواست آن شهر را به حيله از پهلوان اسد گرفته بر آنجا مسلط شود ولى پهلوان اسد او را به شهر راه نداد و اويس باصفهان نزد شاه محمود رفت و پهلوان اسد بيشتر بر نخوت و تكبر خود افزود . شاه شجاع در سال 775 عزيمت كرمان كرد و شهر را در حصار گرفت . در اين ضمن شاه يحيى كه خود جرأت دخالت مستقيم در قيام بر ضد شاه شجاع را نداشت نايب شاه را در شيراز بقيام بر او تحريك نمود و چون اين خبر بشاه شجاع رسيد سلطان احمد و پسر خود زين العابدين را به محاصرهء كرمان گذاشته بشيراز برگشت . سلطان احمد در بستن راه آذوغه بر مردم كرمان سعى بليغ كرد تا آنكه كار بر ايشان و پهلوان اسد سخت شد و نزديك بود كه آن شهر را مسخر كند اما چون مىخواست كه پس از گرفتن كرمان شاه شجاع آنجا را به او واگذارد و شاه شجاع راضى نمىشد عمدا در كار گشودن كرمان سستى نمود و شاه شجاع برادر را بشيراز خواسته دو نفر از سرداران خود را به ادامهء حصار شهر فرستاد و ايشان به دستيارى مردم شهر كرمان را پس از نه ماه و بيست روز محاصره گرفتند و پهلوان اسد بدست اهالى قطعه‌قطعه شد ( 776 ) . وفات شاه محمود در شوال 776 - پس از فتح كرمان بشاه شجاع خبر رسيد كه شاه محمود در 14 شوال سال 776 فوت كرده و بين اتباع او بر سر تعيين جانشينش نزاع درگرفته است . جمعى از ايشان طالب سلطنت اويس پسر شاه شجاعند و جمعى ديگر طرفدار خود شاه شجاع . امير مظفرى موقع را غنيمت دانسته بصوب اصفهان حركت نمود و به سهولت بر آن شهر دست يافت و اويس به خدمت پدر رسيده طرف التفات قرار گرفت . شاه شجاع چون سلطان اويس جلاير نيز وفات كرده و زمينه براى حملهء بتبريز فراهم بود پس از گرفتن اصفهان به طرف آذربايجان در حركت آمد و در اين سرزمين بر لشكريان سلطان حسين بن اويس جلاير ظفر يافته بتبريز وارد شد و شاه منصور و چند نفر ديگر از امراى خود را بحدود نخجوان و قراباغ فرستاد ولى يكى دو ماه بعد بمناسبت دستبرد دو نفر از امراى مراغه مطيع جلايريان بقسمتى از اردوى او كه در اوجان بودند و رسيدن زمستان و شدت درد پا شاه شجاع بفارس عقب نشست . در مراجعت